رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

چکاپ رادین در 5 ماه و 14روزگی

سلام پسر مامانی..... امروز بردیمت پیش دکترت. البته باید نهم فروردین میرفتیم اما چون تعطیلات نوروز بود و دکتر هم تا 18 فروردین نبود قرار شد نوزدهم ببرمت اما همچنان دکتر نیومده بود فکر کنم تعطیلات بهشون خوش گذشته (انشاالله همینطور باشه) خلاصه بیست و سوم دکتر اومد. شما رو سوار کالسکه کردیم و تا مطب دکتر یه پیاده روی و هوا خوری حسابی هم کردیم. دکتر هم بعد از چک شما گفت که همه چیز عالیه و از سن واقعی اش بیشتر به نظر میاد ( دکتر گفت معلومه بچه پرخوریه. ههههههههه،البته راست میگه هزار ماشاالله اشتهای خوبی داری البته از یه مامان و بابای پراشتها همچین بچه ای هم بار میاد دیگه ).قدت هم به 71 سانت رسیده.قربوون قد بلندت بشم من قرار شد غ...
29 فروردين 1391

سفر بابا حمیدرضا جووووون

رادین جوونم: یکی از بزرگترین آرزوهای بابا حمیدرضا رفتن به کربلا بود.سال 89 ثبت نام کردیم و قرار شد با بابایی و مامانی زری بریم.اسممون در اومد اما برنامه باباحمیدرضا درست نشد و بابایی و مامانی رفتن.من هم به خاطر باباجوون نرفتم. دوباره ثبت نام کردیم و اسممون در اومد اما زمان رفتنموون شما 40 روزه میشدی و باز گفتیم ممکنه شما مریض بشی و نرفتیم. خلاصه باز هم ثبت نام کردیم و اسممون هم در اومد(تو این مورد خوش شانسیم) و زمان رفتن هم فروردین 1391 بود. باز هم موقع نهایی کردن سفر به این فکر کردیم که هم ممکنه شما به خاطر آلودگی اونجا مریض بشی و هم با وجودی که شما 5 ماهه هستی هم خودت خیلی اذیت میشی و هم ما از سفر و زیارت و اعمالش چیزی نصیبمون نمیش...
21 فروردين 1391

شروع سال 1391

رادینم: بهار امسالمون متفاوت از سالهای گذشته بود و این تفاوت به خاطر وجود شما که عزیز من و بابا حمیدرضایی بود و از این بابت شاکر لطف بی کران خدای مهربوونم. ما5:30 صبح روز 29 اسفند به سمت نشتارود حرکت کردیم و ساعت حدود 12 رسیدیم ویلای عمو علیرضا. و سال رو که ساعت 8 و 45 دقیقه صبح روز سه شنبه بود با کل خانواده باباحمیدرضا که جمعا 20 نفر بودیم تحویل کردیم و شما هم عیدی ها رو از بابایی و مامانی و عموها و عمه گرفتی. عکس رادین با شکوفه های بهاری. 5 فروردین برگشتیم تهران. عکس رادین خونه دوست باباحمیدرضا.   اینجا هم با غزاله و علیرضا رفتین دریاچه ارم و بعدش هم باغ وحش ارم.   اینم عکس آقا رادین که برای او...
19 فروردين 1391

سالی که گذشت .....

رادینم: امسال یعنی سال 1390 شمسی با تمام اتفاقات خوبی که داشت همراه با سلامتی که مهمترین نعمت خدای مهربوونه گذشت خدای مهربوونم: ممنونم به خاطر وجود، و سلامتی حمیدرضای مهربوونم، وجود رادینمون که صحیح و سالم بهمون بخشیدی و امیدوارم بتونیم پسری صالح تربیت کنیم. ممنونم به خاطر وجود، و سلامت پدر(هر دوتا بابا عباس) و مادر ( مامان زری و مامان صفیه) که تکیه گاه و نهایت مهر و محبت اند. ممنونم بابت همه گناهانی که ازم بخشیدی و عیبهایی که پوشاندی و مهربوونیهایی که در همه شرایط و همیشه و همه جا در حقم عطا کردی. امیدوارم سال جدید هم سالی پربار از سلامتی و شادی و تجربه های شیرین برای همه باشه. اینم چندتا عکس از پسر عزیزمون در ...
27 اسفند 1390

چند خبر ......

خبر اول اینکه رادین جوونمون هم گذرنامه دار شد. البنه قرار بود که سه تایی بریم کربلا اما ترسیدیم که شما مریض بشی به همین خاطر باباجوون 14 فروردین سال 91 به تنهایی عازم کربلا میشن. بابا جوون خدا پشت و پناهت. البته عکست مال یک ماهگیه.ههههه   خبر دوم هم اینکه امسال چهارشنبه سوری که همون آخرین سه شنبه ساله که رسم بر  پریدن از روی آتش و قاشق زنی و رسومات قشنگ بوده و حالا تبدیل به پرتاب ترقه و بمب و خلاصه جنگ تن به تن شده، ما در خانه به سر بردیم و فقط شنونده انواع و اقسام صداها بودیم.شما هم چند بار حسابی ترسیدی اما ترس بدون گریه. خبر سوم هم اینکه امسال قراره با کل خانواده باباجوون بریم شمال و موقع تحویل سال همه دور ...
27 اسفند 1390

پایان چهار ماهگی رادینم.....

نهم اسفند ٩٠ عشق مامان امروز شما چهار ماه از زندگی قشنگت گذشته و وارد پنجمین ماه شدی عسیسم. چهارماهگیت مبارک مامانی جوونم اول اینو بگم که شنبه 6 اسفند برای چک ماهانه بردیمت پیش دکتر ذبیحی که انصافا دکتر خیلی خوبیه. چند روز زودتر رفتیم چون که این ماه واکسن داری و گفتیم قبلش چک بشی که خدا رو شکر باز هم همه چیز عالی بود.... دومین دلیلش هم این بود که پوست صورتت خیلی ملتهب و قرمز شده بود و جوشهای ریز زده و این حالت ها روی پوست بدنت هم نمایان شده بود.که دکتر گفت یه حالت حساسیته که ممکنه تا 7 ماهگی ادامه داشته باشه و یه کرم داد و بعد از دو روز کاملا خوب شد.(دست آقای دکتر درد نکنه). خلاصه دوشنبه شب هم مامانی زری با اینکه حال خ...
12 اسفند 1390

رادین و باباحمیدرضا جوون...

الهی قربونت برم که علاوه بر شباهتهای زیادی (فرم دست - پا - بینی- لاله گوش-حتی رشد ناخن) که به بابا حمیدرضا جوون داری، بعضی از شیرین کاریهات هم مثل باباجوونه. مثل این عکس که شما لب پایینی رو کاملا قایمش میکنی.هههههههه همین کار رو هم باباحمیدرضا انجام میداده......   رادین  4 ماهه.   بابا حمیدرضا جوون حدود 6 ماهه ...
6 اسفند 1390

رادین و ....

٢٥ بهمن ماه 1390 رادین جوونم امروز February 14 (روز ولنتاین - روز عشق)سال 2012 ، اولین سالیه که من دو تا عشق دارم .عشق اول باباحمیدرضا جوون جوونی و عشق دوم رادین جوونمون. امروز تولد عمو محمد (عموی مامان یاسمن) هم بود و ما بعد ازظهر با خاله مریم اینا و مامانی زری اینا رفتیم خونه عمو محمد و براش تولد گرفتیم. و خیلی خوش گذشت. این اولین تولدی بود که شما رفتی.الهی که همیشه سالم و شاد باشی گل مامانی. رادین و عمو محمد:   28 بهمن ماه امروز هم تولد پرنیا (دختر عمه فاطمه) بود که ظهر رفتیم خرید کردیم و ساعت 7 هم رفتیم لواسون. این هم دومین تولد که رادین جوونمون رفت. راستی پرنیا آخر شب اومد شمع تولدش رو داد ...
2 اسفند 1390

خاطرات دومین سفر رادین به شمال (محمود آباد)

چهارشنبه دوازدهم بهمن ماه 1390 چند روزی بود که تصمیم داشتیم بریم سفر ولی قسمت نشده بود بریم.خلاصه امروز صبح ساعت 9 بیدار شدم و بابا حمیدرضا گفت چمدون رو ببندیم و بریم شمال. باباحمیدرضا شما رو نگه داشت و منم چمدون رو بستم، کارهای خونه رو انجام دادم و با کمک باباحمیدرضا بردیمت حموم وخلاصه ساعت 1 ظهر آماده شدیم. رفتیم دنبال مامانی زری و علیرضا و ساعت 3 تو جاده بودیم و به سمت محمودآباد حرکت کردیم. محمودآباد رو به دو دلیل انتخاب کردیم: 1- از اونجایی که پسری ما دیگه زیاد ماشین سواری رو دوست نداره، تصمیم گرفتیم بریم محمودآباد که نزدیکتره. 2- من و باباحمیدرضا اولین سفر یک روزه دوتایی رو رفتیم محمودآباد - هتل ترنج، خواستیم اولین سفر سه نف...
22 بهمن 1390